به منظور رعایت هر چه بیشتر حقوق انسانی اشخاص بی تابعیت، اقداماتی در سطح بین المللی به وقوع پیوست تا از موجبات بی تابعیتی کاسته شود که به عنوان نموده می توان کنوانسیون لاهه در مورد تعارض تابعیت (1930) و کنوانسیون کاهش بی تابعیتی (1961) را ذکر نمود. چون تابعیت هنوز در صلاحیت دولتهاست، لذا بی تابعیتی همچنان ادامه داشته و تلاش های بین المللی نیز اثر محدودی داشته اند.10
اما در حقوق ایران، در مورد تعریف تابعیت دانشمندان حقوق بین الملل بحث های مفصل و متعدد کرده اند و نظر واحدی ارائه نداده اند.11ولی مطلبی که مسلم است خصلت سیاسی و داخلی بودن تابعیت است. زیرا تابعیت حالت یا صفتی است ناشی از این حقیقت که شخصی به یک ملت یا دولت تعلق دارد. ساده ترین و در عین حال کاملترین تعریفی که می توان از تابعیت داد این است که:
تابعیت عبارت است از یک رابطه سیاسی، حقوقی و معنوی که فردی را به دولتی معین مرتبط می سازد.
تابعیت یک رابطه سیاسی است، زیرا از حاکمیت دولت ناشی می شود. دولت است که تعیین می کند چه افرادی تبعه او هستند و یا برای داشتن تابعیت این دولت چه شرایطی باید موجود باشد.

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

در واقع تابعیت وضع سیاسی فرد را با التزام وفاداری وی به داشتن اعتقاد خالصانه و اطاعت از قوانین دولت برقرار می کند و این وفاداری و اطاعت در مقابل حمایتی است که دولت از فرد می کند. بعلاوه، تابعیت یک رابطه حقوقی است، زیرا دارای اثرات حقوقی، در نظام بین المللی و در نظام داخلی، می باشد. در نظام بین المللی اتباع یک کشور از حمایت سیاسی (Protection dip lomatique) دولت خود در خارج و نیز از حمایت کلیه قواعد پذیرفته شده مابین دولت خود و دولت دیگر (مثل عهدنامه ها) برخوردارند. در نظام داخلی نیز تبعه از طرفی دارای حقوق سیاسی، مثل حق رأی، می باشد و از طرفی دیگر از کلیه حقوقی که توسط قوانین مدنی و تجاری وضع شده برخوردار است.
بالاخره تابعیت یک رابطه معنوی است، زیرا اتباع کشور را از نظر هدف ها و عادات و رسوم مشترکی که دارند به یک دولت پیوند می دهد و ارتباطی به مکان و زمان مشخص ندارد. هرگاه کسی تبعه دولتی محسوب شود، به هر کشور دیگری برود باز هم تبعه همان دولت می باشد و نفس تغییر مکان یا تغییر اقامتگاه تغییری در رابطه معنوی او با دولت متبوع خودش ایجاد نمی نماید. در یکی از آراء دیوان کشورمان که در تاریخ 24/07/1347 صادر گردیده12، تعریف زیر از تابعیت داده شده است «تابعیت وصف و در عین حال رابطه حقوقی خاصی است که شخصی را با دولت به مفهوم جامعه سیاسی مرتبط می سازد و جزء عناصر و اوصاف ایجاد کننده حالت یا به تعبیر دیگر موقعیت حقوقی فرد در اجتماع قرار می گیرد».
هر شخصی معمولاً دارای تابعیتی است، مگر این که در موارد استثنایی شخصی بدون تابعیت (Apatride) یافت شود. البته منظور از اشخاص فقط اشخاص طبیعی نیستند، بلکه اشخاص حقوقی هم دارای تابعیت هستند. حتی در مورد بعضی اشیاء منقول، مثل کشتی و هواپیما، به مناسبت موقعیت خاص آن ها، تابعیت قائل شده اند.
تابعیت را دولت (Etat) به فرد می دهد نه ملت (Nation) و فقط دولت است که می تواند تابعیت را به فردی بدهد13. دولت شخصیت حقوقی است که، در حقوق بین الملل عمومی، نماینده گروهی از اشخاص محسوب می شود. در حالیکه ملت عبارت است از گروهی از مردم که در سرزمینی مشخص سکونت دارند و دارای نژاد، مذهب، زبان و آرمان های مشترک می باشند.
گرچه معمولاً مفهوم دولت و ملت بر یکدیگر انطباق دارند، اما در طول تاریخ گاهی با ملت هایی برخورد می نمائیم که تشکیل دولت نداده اند، مانند ملت فلسطین در زمان حاضر، یا ملت چک قبل از جنگ جهانی اول. بعلاوه بعضی اوقات چند ملت مختلف تشکیل دولتی واحد را می دهند مانند دولت وسئیس که از اقلیت های متعددی تشکیل یافته است و حتی در کانتون های مختلف آن به چهار زبان متفاوت تکلم می شود.
تابعیت از اراده مطلق دولت ها ناشی می شود و نباید تصور کرد که یک رابطه قراردادی و متقابل بین فرد و دولت است (چنانکه ویس Weiss عقیده داشت)14. تنها در موردی که شخص تقاضای تابعیت دولتی را می کند می توان گفت که تا حدودی اراده شخص نیز در این مورد مؤثر بوده است. زیرا اگر شخصی واقعاً بخواهد تابعیت مملکتی را اکتساب نماید باید قبلاً شرایط لازم را برای اکتساب آن حائز باشد. اما دولت ها مجبور نیستند به شخصی که حائز شرایط لازم است و تقاضای تابعیت آن کشور را می کند، تابعیت خود را اعطاء نمایند و این امر بستگی کامل به اراده دولت دارد.
بعضی در این مطلب، که تابعیت یکی از مسائل حقوق بین الملل خصوصی است، شک کرده اند و آنرا رابطه ای عمومی و مربوط به حقوق عمومی دانسته اند. ولی باید توجه داشته باشیم که با این که تابعیت یک رابطه عمومی است ولی مربوط به شخصیت هر فرد می باشد و با احول شخصیه ارتباط دارد.15 مثلاً یکی از طرق اعطای تابعیت اصلی، نسب است که جزء احوال شخصیه است. بعلاوه دعاوی مربوط به تابعیت، در صاحیت دادگاه های دادگستری است نه محاکم اداری.
از طرف دیگر، تابعیت ارتباط کامل به مسأله تعارض قوانین، که از مسائل اساسی حقوق بین الملل خصوصی است، دارد. زیرا برای تعیین قانون ملی اشخاص، در مورد کشورهایی که احوال شخصیه را تابع قانون ملی می دانند، ابتدا باید تابعیت شخص را شناخت. حتی برای تعیین اقامتگاه نیز در کشورهایی که احوال شخصیه را تابع قانون اقامتگاه می دانند، تابعیت افراد موردنظر قرار می گیرد، چون اقامتگاه اتباع کشور و بیگانگان به موجب یک قانون واحد تعیین نمی شود.بالاخره تابعیت با وضع بیگانگان نیز ارتباط دارد. زیرا برای تعیین وضع حقوقی افراد ابتدا باید تابعیت آن ها معلوم گردد. بنابراین تابعیت با کلیه مسائل مربوط به حقوق بین الملل خصوصی ارتباط نزدیک دارد و باید به عنوان یکی از مسائل حقوق بین الملل خصوصی در این نوشتار مورد مطالعه قرار گیرد.
مع الوصف،تابعیت، تعلق حقوقی و معنوی شخص به یک دولت است. شخصی که تبعه‌ی یک کشور باشد ، ازحقوق و تکالیفی برخوردار می‌شود. در تابعیت ، رابطه‌ی فرد با دولت ، رابطه‌ای حقوقی، معنوی و دارای ماهیت سیاسی است.وجود علقه‌ی تابعیت میان فرد و دولت سبب می‌شود کهفرد در همه‌ی کشورهای بیگانه از حمایت سیاسی دولت متبوع خود بهره‌مند شود.
مطابق قوانین موجود، اشخاص زیر تبعه‌ی ایران محسوبمی‌شوند:
1- کلیه‌ی ساکنین ایران به استثنای اشخاصی که تبعیتخارجی آنها مسلم باشد؛ تبعیت خارجی کسانی مسلم است که مدارک تابعیت آنها مورداعتراض دولت ایران نباشد.
2- کسانی که پدر آنها ایرانی است اعم از اینکه درایران یا در خارجه متولد شده باشند.
3- کسانی که در ایران متولد شده و پدر و مادر آنها غیرمعلوم باشند.
4- کسانی که در ایران از پدر و مادر خارجی که یکی ازآنها در ایران متولد شده به وجود آمده‌اند.
5- کسانی که در ایران از پدری که تبعه‌ی خارجه است بهوجود آمده و بلافاصله پس از رسیدن به سن هجده سال تمام، لااقل یک سال دیگر در ایراناقامت کرده باشند و الا قبول شدن آنها به تابعیت ایران بر طبق مقرراتی است که مطابققانون برای تحصیلات تابعیت ایران مقرر است.
اصولاً تابعیت را از دو دیدگاه مورد مطالعه و بررسی قرار می دهند؛ یکی تابعیت از نظر تاریخی و دیگری تابعیت در نظام موجود. در این قسمت به بیان مختصری درباره این دو دیدگاه می پردازیم.
الف: تابعیت از نظر تاریخی
تابعیت در کتب تاریخی با واژه های مختلف تعبیر شده است، مثلاً تا پیش از دوران اخیر در حقوق ایران تابعیت را مترادف با ملیت می دانستند، در حالی که ملیت بیشتر جنبه نژادی داشته و در این کلمه ریشه ای نژادی مورد نظر بوده است. تابعیت تا قبل از تصویب قانون مدنی ناپلئون که جنبه حقوقی یافت، بیشتر مفهوم تجربی داشت زیرا که در آن ایام مردم معمولاً در یک سرزمین متولد شده، در همانجا زندگی کرده، بالاخره در همان سرزمین نیز فوت می شدند و لذا خود سرزمین عاملی برای تعیین تابعیت افراد بوده است. دلیل این وضعیت این بوده است که در آن ایام سفر از یک سرزمین به سرزمین دیگر بسیار دشوار و امکان آن کم، و حتی در پاره ای از موارد هیچ بوده است. افزون بر آن، در گذشته بر اثر جدالهای مذهبی، مسئله تابعیت تا حدی با مسئله مذهب نیز درهم آمیخته بود. کمااینکه طبقه بندی اتباع امپراطوری اسلامی بر پایه موقعیت مذهبی آنها بوده است و بر این اساس بود که عده ای مسلمان و گروه دیگری اهل کتاب محسوب می شدند و اینان که مسلمان نبودند با پرداخت مالیات خاصی به مسلمانان تأمین کافی می یافتند و بالاخره گروه سوم، کفار خوانده می شدند و اجنبی بودند. بنابراین از نظر تاریخی اولاً؛ تابعیت مفهومی جدا از مفهوم سرزمین نبود و به عبارت دیگر هر فردی که در یک سرزمین زندگی می کردتابعیت همان سرزمین را داشت. ثانیاً تابعیت با ملیت و مذهب ارتباط قطعی داشت، بطوری که می توان گفت مذهب تابعیت افراد را مشخص می کرد. تابعیت در مفهوم امروزی پس از تصویب قانون مدنی ناپلئون بناپارت مورد مطالعه و بحث حقوقی واقع شده است. البته ناپلئون در انجام این امر که مصلحت سیاسی را که وحدت متصرفات خود بود، در نظر داشت و لذا در این قانون سخن از اتباع فرانسه و امتیازات آنها در برابر بیگانگان می گفت. بهرحال، بعداً سایر کشورهای اروپایی درصدد تهیه قوانین مربوط به تابعیت برآمدند. در آن ایام جمعیت زیادی از کشورهای استعماری نظیر فرانسه به مناطق تحت سلطه استعمار می رفتند و چون تا آن زمان تابعیت بر پایه سرزمینی بود که فرد در آن زندگی می کرد، لذا کشورهای استعماری برای حفظ تابعیت افرادی که به سرزمین مستعمره می رفتند شرط تحصیل تابعیت را عامل قرا ردادند. 16
ب: تابعیت در نظام موجود
مقررات تابعیت در دنیای امروزین، به دلیل افزایش جمعیت کشورها و وجود اختلاف سطح زندگی بیشتر جنبه اقتصادی دارد. در گذشته به علت وضعیت اقتصادی، عامل جمعیت یک کشور و افزایش آن نمایشگر میزان رشد اقتصادی آن کشور محسوب می گردید، کمااینکه امریکا در ابتدای اکتشاف و در زمان سازندگی خود، احتیاج به نیروی انسانی سایر سرزمین ها داشت و لذا، شرط تحصیل تابعیت را تولد فرد در خاک امریکا قرار داده است. ولی امروز در اثر افزایش جمعیت جهان و مشکلات ناشی از آن، کشورها درصدد نیستند که از طریق مقررات تابعیت بر جمعیت خویش بیفزایند.17
چنان که ذکر شد، تابعیت مهم ترین عنصر در تعیین یک شخص به عنوان بیگانه است. فلذا، به علت ارتباط نزدیکی که بین نهاد حقوقی تابعیت و مفهوم بیگانه وجود دارد، جا دارد ضمن بررسی مختصری که درباره تابعیت داشتیم، به بررسی مفهوم بیگانه نیز بپردازیم.
گفتاردوم: مفهوم بیگانه
در روابط بین الملل و در کنوانسیون های بین المللی کلمات Alein، Foreign و Foreigner در زبان انگلیسی به معنای بیگانه، اجنبی و یا خارجی آمده است. در ترمینولوژی حقوق واژه بیگانه چنین تعریف شده است: « کسی که فاقد تابعیت کشور معینی است نسبت به دولت آن کشور و افراد آن، اجنبی (بیگانه) محسوب می شود.»18 فرهنگ لغت Blacks در این زمینه بیان می دارد:« یک نفر خارجی کسی است که متعلق به ملت یا کشور دیگری است و یا تحت صلاحیت کشور دیگر قرار دارد. »19

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب(به صورت کاملا تصادفی و به صورت نمونه) با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود-این مطالب صرفا برای دمو می باشد

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

بنابراین بیگانه شخصی است که خواه به علت دارا بودن تابعیت دولت دیگر و خواه به علت نداشتن تابعیت هیچ کشوری، تبعه دولتی که در سرزمین آن حضور دارد نمی باشد.20 واژه بیگانه یک مفهوم کاملاً نسبی است چراکه بیگانه بودن یک فرد، وابسته به نحوه ارتباط او با یک کشور خاص است. به عبارت دیگر نداشتن تابعیت یک کشور است که موجب بیگانه بودن می باشد. به عنوان مثال شخصی که تبعه دولت ایران است چنانچه برای انجام تحقیقات علمی و یا تحصیل به کشور فرانسه مسافرت نماید در جامعه فرانسه یه عنوان بیگانه شناخته می شود.
از نظر قوانین ایران، بیگانه کسی است که تابعیت ایرانرا ندارد؛ اعّم از این‌که تابعیت مملکت دیگری را داشته باشد یا اصلاً بدونتابعیت(آپاترید) باشد.منظورازطرحبحثوضعبیگانگان،شناساییحقوقووظایفاشخاصبیگانهاست. هرمملکتیدرقوانینداخلیخودحدودیبرایحقوقووظایفبیگانگانوضعکردهاستوطبیعیاستکهحقوقومزایایاینقبیلافرادواتباعداخلیمملکتموردبحث،تفاوت‌هاییخواهدداشت.21
باتوجهبهمواردیکهسببحضوراشخاصدرکشورخارجیمی‌شود،بیگانههرشخصیاستکهطبقدولتینیستکهدرسرزمینآنحضوردارد.

بیگانگانراازجهاتگوناگونمی‌تواندسته ‌بندیکرد وازنظرحقوق،مزایاومصونیت ها کهممکناستدرکشورمحلاقامتازآن ‌هابرخوردارگردندبهدودستهتقسیممی‌شوند. یکعدهمأمورانسیاسیورسمیدولتهستندکهدولتمحلمأموریتبراساساسنادوقواعدعرفبین‌المللیبایدباآنانرفتاریویژهومتمایزازدیگربیگانگانداشتهباشند. ایناشخاصازمصونیت‌هایخاصیبرخوردارند. زیرارفتارباایشانبراساسقوانیندولتمحلاقامتدرچارچوبقواعدکلیحقوقبین ‌المللیرفتارمی‌شود. امااینرفتارنیزبایددرشأنبیگانهبهعنوانیکانسانباشد.
جداکردنمأموران،مقام‌هایرسمیدولتراازدیگربیگانگان،بدانمعنانیستکهایناشخاصهمیکسان اندوتفاوتیبایکدیگرندارند. کسانیکهبراییافتنیامبادرتبهفعالیت‌هایاقتصادیدرکشورخارجیبهسرمی‌برد (مانندکارگران،پزشکان،کارکنانشرکت ‌هایتجاریوصنعتیومؤسساتمالی) فعالیت ‌هایشانیااجازهدولتمحلاقامتاست.
ایناشخاصدرکناربرخورداریازمصونیتجهانی،اموالشانازتعرضمصوناست. اموالیکههنگامورودبهکشورمحلاقامتباخودداشتهیادراثرفعالیتاقتصادیدرآنجابهدستآوردنددربرابردولتمحلاقامتمی‌تواندآن‌هارابهپرداختمالیاتودیگرعوارضوادارکند،وبرایحفظنظموایمنیدرصورتنیازبیگانگانرادرشرایطمساویبااتباعخوددرنیروهایانتظامیوآتش‌نشانیمحلیبهخدمتبگیردامابیگانگاندیگرمانندسیاهان،دانشجویاناعضایگروه‌هایهنری،ورزشیواشخاصیکهبهدلایلگوناگونازیک کشورعبورمی‌کنندحقوقوتکالیفمحدودیدارندبرایمثال،بهلحاظقانونینمی‌تواننددرسرزمینمزبور بهفعالیتاقتصادیبپردازند،درهرصورت،جانومالآنانازتعرضمصوناستومکلف اندقوانینکشوریراکهدرآنحضوردارندرعایت کنندوبهآدابورسوممردمآناحترامبگذارند.
ازنظرشخصیتنیزبیگانگانبهدوگروهتقسیممی‌شوند. بیش تربیگانگاناشخاصحقیقی اند کهحقوقوتکالیفآن‌هابایدبراساسموازینرفتارشایستهانسانتعیینشود. اما پاره ایدیگرازبیگانگان (مانندشرکت ‌هایتجاریوصنعتیومؤسساتبیمهوبانک‌ها) اشخاصحقوقیهستندحقوقوتکالیفایناشخاصبرپایه یموازینیتعیینمی‌شودکهبراساسمنافعونیازهایاقتصادیدولتمحلفعالیتوصاحبانوتشکیل‌دهندگان آن شرکت ‌هاومؤسساتشکلگرفتهاست. بههرحالحقوقوتکالیفهردوگروهبراساساصولوموازینحقوقبین‌ المللی،قراردادهایمیاندولت‌هایادولت‌هاواشخاصوقوانینداخلیدولتمحلحضور تعیینمی‌شود.
بیگانگانازنظررابطهبادولتمتبوع شاننیزبهدوگروهقابلتقسیماند. اکثرآنانرابطه ایعادیبادولتمتبوعشاندارند،بنابرایندرصورتواردآمدنلطمهیاخسارتبهایشانوجبراننکردندولتمحلاقامتمی‌توانبهمنظورکسبحمایتدیپلماتیکبهدولتمتبوعخودرومی‌آورند. افزونبرآن،ازاینکهدربازگشتبهکشورشانموردآزارواذیتحکومتقرارگیرندهراسیندارند. اماعدهکمیازبیگانگانازداشتنپیوندحقوقیوسیاسییادولتدیگرمحروم اند. برخیماننداشخاصبدونتابعیتیاهیچدولتیرابطهحقوقیوسیاسیندارندودرصورتلطمهیاخسارتدیدننمی‌توانندبرایجلبحمایتدیپلماتیکبهیکدولتروی آورند عده‌ایدیگرنیز مانندپناهندگانبهدلایلسیاسی،نژادی،قومی،مذهبیوجزآنانکشورخودگریخته‌اندوبرای یافتنمکانامنبهکشورهایخارجیرویآورده انداینانمی‌ترسندکهدرصورتبازگشتبهکشورشانموردآزارواذیتحکومت واقع شوند. بنابراینازرویاجباررابطه ی خودرابادولتمتبوعشان قطعکرده‌اندودرصورتیاخسارتدیدنتاهنگامیکهامکانآزار و اذیت ازسویحکومتشانوجودداشتهباشد. قادرنیستندخواستارحمایتدیپلماتیکدولتمتبوعخودشوند. بههرحالازهمهاشخاصیکهدریک کشوربیگانهبهحسابمی‌آیندمأمورانرسمیدولتهایخارجیوضعیتممتازدرچارچوببحثمربوطبهبیگانگانعادیقرارنمی‌گیردونیازمندبررسیویژه‌ایاست. امادرباره یبیگانگانعادیبایدگفتکهحضوربیگانهدریککشورحقوقوتکالیفیرابهوجودمی‌آوردکهبهشخصمزبور،دولتمحلاقامتویودولتمتبوعشمربوطمی‌شود. اینحقوقوتکالیفدرموردهمهی بیگانگان،جزاشخاصیمانندپناهندگانکهبادولتمتبوعشانرابطهعادیندارندوضعخاصیبهوجودمی‌آیدکهتوجهویژه‌ایراطلبمی‌کند.22
الف: اقسام بیگانگان

دسته بندی : پایان نامه ها

پاسخ دهید